پوکهٔ سی و هفم

خرید بک لینک

به نام حیوان


پدربزرگ مرد

و چه راحت مرد و آرزو میکنم همتون و هممون مرگی راحت نصیبمون بشه (البته من که خیلی خیلی راحت میمیرم و به بیمارستان هم نمیکشم)

تو اون لحظات همیشه فکر میکردم من قبل مرگم چه وصیتی کنم؟چجوری خاکم کنن؟و یه آهنگی که تو اون لحظات همیشه زمزمه میکردم آهنگ ملاقات با دوزخیان از پرواز همای بود.مسلما یکی از وصیت هایی که قبل مرگم میکنم اینه که مراسم با تشریفات دینی آمیخته نباشه و کلا مراسمی نباشه.

***

وحشت در چشمانم...مرگ را نجوا کرد،زندگی معنی خود را باخته بود...مرگ به درازای زمان پیوست...

فراسوی سراب...کوره راهی سمت جاودانگی...و جولان تابوهای مقدس شده...راه عبور باریک شد...

به درازای ادوار رفته،در تلاش رسیدن به عدم...در فنای خود جاودانه،من چه راحت خسته ام،در خلا زندانی...

ل.ز

پوکهٔ سی و هفم...

ما را در سایت پوکهٔ سی و هفم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 8:31

صفحه بندی